السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )
73
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )
كرده ، تصديق مىكند : مگر بعد از حق ، چيزى جز گمراهى وجود دارد ؟ پس شما را به كجا مىبرند . « 1 » آيات قرآن در اين زمينه به راستى زياد است و اگر مىخواهيد در اين باره بصيرت بيشترى پيدا كنيد ، به سورهء يونس كه كلمهء « حق » بيش از بيست مرتبه در آن تكرار شده ، مراجعه فرماييد . « 2 » 3 - گفته شد : « پيروى از اكثريت ، ناموس طبيعى عالم است » . مىگوييم در اين كه طبيعت در آثار خود از اكثريت پيروى مىكند شكى نيست « 3 » ، ولى اين حقيقت باعث نمىشود كه وجوب پيروى از حق را باطل سازد و با آن معارضه داشته باشد ، زيرا خود اين قانون يكى از مصداقهاى حق است ، پس چه طور مىتواندخود را باطل سازد ؟ براى توضيح ، به چند مطلب زير توجه كنيد : اول . امور خارجى كه اصول عقايد علمى و عملى انساناند ، در اصل پيدايش و همچنين تحولات گوناگون خود ، تابع نظام علت و معلولاند . اين نظام ، امرى دائمى و ثابت بوده و به هيچوجه استثنا بردار نيست . همهء پژوهشگران و صاحبنظران بالاتفاق به اين حقيقت اعتراف مىكنند و قرآن
--> ( 1 ) . « فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ » يونس ، آيه 32 ( 2 ) . از آنچه گذشت به اين نتيجه رسيديم كه اگر اسلام در وضع حاضر قابل اجرا نيست ، بايد ديد چرا نيست ؟ سرّ مطلب اين است كه اسلام و هدف آن كه سعادت حقيقى آدميان برمبناى عقل و خرد است ، با طبع مردم و هدف جامعهء متمدن كه بر اساس احساسات و تمايلات نفسانى است و نيروى تعقل را هم براى تأمين همين تمايلات به كار مىبرد ، مخالفت دارد و اسلام مثل هر حقيقتى كه در راه ترقى بشريّت مفيد است بايد با تمرين ، مجاهده ، گذشت و مخالفت با هوا و هوس در بين مردم نفوذ يابد و اجرا شود ( 3 ) . يعنى اين طور نيست كه عوامل طبيعى و اثرگذار هميشه اثر كند ، بلكه تأثير آن بيشتر اوقات و در موارد زيادىاست كه به موانع برخورد نكند يا در مورد كشمكش دو عامل طبيعى ، عاملى كه داراى اكثريت است تأثير مىكند